كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

653

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

به قلعه بردند و چند فرسنگ در حوالى قلعه لاى بود تا به سينهء اسب و خيال ايشان آن كه در جهان قلعه‌اى بدان محكمى نيست . نظم بود ممكن ز نسر طاير چرخ * به عصفوران انجم زقّه دادن كلاه نيم ترك ماه نو را * توان بر تارك گردون نهادن و ليكن ممتنع باشد بر عقل * حصار قلعهء آمل گشادن و بدين پندار جاى خود استوار كردند . ذكر توجه پادشاه بحر و برّ به عزم فتح و تسخير قلعهء ماهانه سر حضرت صاحب‌قران از استراباد نهضت فرموده بعد از چند كوچ جنگل عظيم پيش آمد . آن حضرت فرمود كه پيادگان سه راه گشايند عرض هريك تير پرتابى « 1 » راه ميان جهت قول و طرفين براى برانغار و جوانغار گشودند و حكم شد كه سيد غياث الدّين پيش پدر خود سيد كمال الدّين رود و او را نصيحت كرده « 2 » لشكر منصور را در آمل تغار دهند و لشكر در آن حدود غلبهء فراوان و چهارپايان فربه يافتند و به جانب ماهانه سر شتافتند و درختها از بيخ كنده و چوب و خاشاك بر لايها انداخته و نمد و پلاس بر آبها افكنده چنان مىساختند كه سوار مىگذشت و بعضى جايها روز تا شب به سعى بسيار نيم فرسنگ راه مىشد و در فرود آمدن نيز زحمت بود . فى الجمله بيست و پنجم ذى قعده قراولان طرفين جنگ سخت كردند و امير شيخ على بهادر جنگهاى مردانه كرد . « 3 » روز سيم سيد كمال الدين و مولانا عماد الدّين

--> ( 1 ) . « عرض هريك از آن يك تير پرتاب . » ظفرنامه ج 1 ص 409 . ( 2 ) . ظف : « غيرت اسلام و عصبيت دين چنان تقاضا كرد كه به زبان پسرش ، بر سبيل تغير و سرزنش اين پيغام گزارش پذيرد كه مردم ولايت تو همه بدمذهب‌اند و هيچ مسجد ندارند و از رسم جمعه و جماعات هيچ اثرى نيست بلكه به اداى فرايض و سنن اصلا قيام نمىنمايند و اگر كسى به بانگ نماز مشغول مىشود او را ايذا مىكنند و به مرتبهء قتل مىرسانند . » ص 410 ( 3 ) . ك ، س : دلاورانه